تبليغاتX
درد دل
سلام

امیدوارم حال تک تک شماها خوب باشه

امروز اومدم با شما دوستای عزیز که بهتون هم خیلی عادت کرده بودم خداحافظی کنم

اگه تو این مدت بهم نظر دادید اما من نتونستم جوابتونو بدم معذرت میخوام

 زندگی من یک دفعه دچار تحولات زیادی شد تمام خوشی هایم را در عرض یک روز از دست دادم و مصیبتهای زیادی را باید تحمل کنم

در هر حال من به شماها خیلی عادت کرده بودم و خیلی دوستتون دارم

حالم اصلا خوب نیست از تک تک شماها میخوام برام دعا کنید

امیدوارم تو زندگی همیشه شاد باشید

راستی قدر روزهای خوش خودتونو بدونیدشاید این روزها خیلی زود گذر باشه

از تمام دوستای عزیزم مخصوصا حدیث خانم و زهرا خانم و مریم پاییزی خودم هم برای همیشه خداحافظی میکنم

امیدوارم همیشه شاد باشید

 

+ نوشته شده توسط مرجان در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 1:48 |
از پس شیشه عینک ،استاد

سرزنش بار به من مینگرد

باز از چهره من میخواند

که چه ها در دل من میگذرد

میکند شعر خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

وای اگر بر دل نوخواسته

لشکر دل بتازند ناگاه

مینشینم همه ساعت خاموش

اما در دلم غوغایی است

ساکتم اگر چه به ظاهراما

در دلم بلوایی است

مبصر وقتی اسمم را خواند

بیجهت داد کشیدم غایب

دوستانم همگی خندیدند

که جنون گشته بر طفلک غالب

بچه ها هیچ نمیدانستند

که من اینجا و دلم جای دگر

دل انها پی درس و کتاب

دل من در پی سودای دگر

+ نوشته شده توسط مرجان در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 23:14 |
تو که رفتی پریشان شد خیالم

همه گفتن که من دیوانه حالم

نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست

هر چه هست اما بی وفا نیست

+ نوشته شده توسط مرجان در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 0:6 |
+ نوشته شده توسط مرجان در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 19:54 |
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند

رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده بجا میماند

+ نوشته شده توسط مرجان در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 14:51 |
شراره خیلی دوستت دارم

ای کاش بدونی چشماتو به صد تا دنیا نمیدم

یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمیدم

ممنون از تمام کسانی که به من نظر دادند و مرا راهنمایی کردند

+ نوشته شده توسط مرجان در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 22:50 |
تو که چشمانت را قاضی

ابرو هایت را رای دادگاه

نگاهت را قضاوت دادگاه

و هویت را جرم قرار دادی

            پس مرا کنج دلت به جرم عاشقی به حبث ابد محکوم کن

+ نوشته شده توسط مرجان در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 22:43 |
+ نوشته شده توسط مرجان در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 14:8 |
کاش عاشق ز معشوق طلب جان میکرد

تا هر بی سر و پایی نشود یار کسی

                                               گمشده ی نام توام نام ندارم

سلام سلامی به تمام وبلاگ نویسان عزیز

میخواهم امروز در وبلاگ خواهرم حرف دلم را بزنم تا او هم بفهمد که من حرفی را که بزنم انجام میدهم

من مهدی ۱۸ ساله و عاشق دختری به نام شراره

امروز میخو اهم در این ساعت تمام عقده های دلم را خالی کنم از دختری بنویسم که........

چقدر می تونستم به او بگویم دوستت دارم

چقدر میتونستم دنبالت بیفتم

چقدر میتونستم منتظر فقط یه بله گفتنت باشم

چقدر می تونستم به تو بگم دوستت دارم اما تو هیچ موقع اهمیتی ندادی

دلم خیلی گرفته نمیدانم چگونه حرفهایم را روی این صفحه خالی کنم

ای کاش  پیشم بود و حرفهای دلم را میشنید اینکه اندازه دنیا دوستش دارم

ولی هیچ موقع نفهمید نفهمید نفهمید

خیلی ادعاش میشد که من با هیچ پسری تحت هیچ شرایطی حرف نمیزنمپس چی شد اون همه ادعا ها میدونه خیلی دوستش دارم میدونم دوستم داره

یاد اون روزا به خیر که جلوی در با هم میگفتیم و میخندیدیم

پس اون همه ادعاها چی شد پس چرا با اون الاف عوضی حرف میزنی چرا چرا چرا

بغض گلومه گرفته خیلی حرفا دارم اما نمیدونم چطوری بیان کنم

در هر حال هر کاری کنی دوستت دارم اقا دوستت دارم چیکار کنم کی گفته دوست داشتن جرمه

به خواهرم گفته بودم اگه بهش نرسم تمام کارایی را که باهاشون مخالفم رو انجام میدم اما او میخندید و میگفت یادت میره اما حالا می بینه که دروغ نبود دارم همه اون کارهای پستو انجام میدم تا بدونه که حرفم حرفه

میخوام انقدر پست شم که هیچ ادمی حتی راضی به دیدن من نشه چه برسه که بخواد باهام زندگی کنه

شراره خیلی دوستت دارم  عاشقتم

اما لیاقتت همون پست فطرته خودتم میدونی اون چیه

لیاقتت همونه

دوست دارم دیگه تو این دنیا نباشم برم پیش خدا ازش گله کنم بگم چرا خدا چرا چرا

من که دوستش داشتم اما اون چرا اینقدر نامرد از اب در اومد

ولی بارم با این کارا دوستت دارم

یه حرفی مونده تو دلم دوست دارم بهت بگم دوستت دارم دوستت دارم

وقتی نگات یادم میاد

قشنگیات یادم می یاد

امروز ۸ ماه و ۴ هفته۲۰روزه است که منتظر یه بله گقتنتم

اما بازم منتظرم

دوستش دارم خیلی زیاد خیلی نامردی

 

 

 

+ نوشته شده توسط مرجان در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 14:3 |
روزگاری من اگر دیوانه ات بودم گذشت

شمع من بودی و پروانه ات بودم گذشت

ان زمان طی شد که بودی روز و شب در خاطرم

ان زمان هم طی شد که بودم روز و شب در خاطرت

+ نوشته شده توسط مرجان در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 11:52 |
body>