کاش عاشق ز معشوق طلب جان میکرد
تا هر بی سر و پایی نشود یار کسی
گمشده ی نام توام نام ندارم
سلام سلامی به تمام وبلاگ نویسان عزیز
میخواهم امروز در وبلاگ خواهرم حرف دلم را بزنم تا او هم بفهمد که من حرفی را که بزنم انجام میدهم
من مهدی ۱۸ ساله و عاشق دختری به نام شراره
امروز میخو اهم در این ساعت تمام عقده های دلم را خالی کنم از دختری بنویسم که........
چقدر می تونستم به او بگویم دوستت دارم
چقدر میتونستم دنبالت بیفتم
چقدر میتونستم منتظر فقط یه بله گفتنت باشم
چقدر می تونستم به تو بگم دوستت دارم اما تو هیچ موقع اهمیتی ندادی
دلم خیلی گرفته نمیدانم چگونه حرفهایم را روی این صفحه خالی کنم
ای کاش پیشم بود و حرفهای دلم را میشنید اینکه اندازه دنیا دوستش دارم
ولی هیچ موقع نفهمید نفهمید نفهمید
خیلی ادعاش میشد که من با هیچ پسری تحت هیچ شرایطی حرف نمیزنمپس چی شد اون همه ادعا ها میدونه خیلی دوستش دارم میدونم دوستم داره
یاد اون روزا به خیر که جلوی در با هم میگفتیم و میخندیدیم
پس اون همه ادعاها چی شد پس چرا با اون الاف عوضی حرف میزنی چرا چرا چرا
بغض گلومه گرفته خیلی حرفا دارم اما نمیدونم چطوری بیان کنم
در هر حال هر کاری کنی دوستت دارم اقا دوستت دارم چیکار کنم کی گفته دوست داشتن جرمه
به خواهرم گفته بودم اگه بهش نرسم تمام کارایی را که باهاشون مخالفم رو انجام میدم اما او میخندید و میگفت یادت میره اما حالا می بینه که دروغ نبود دارم همه اون کارهای پستو انجام میدم تا بدونه که حرفم حرفه
میخوام انقدر پست شم که هیچ ادمی حتی راضی به دیدن من نشه چه برسه که بخواد باهام زندگی کنه
شراره خیلی دوستت دارم عاشقتم
اما لیاقتت همون پست فطرته خودتم میدونی اون چیه
لیاقتت همونه
دوست دارم دیگه تو این دنیا نباشم برم پیش خدا ازش گله کنم بگم چرا خدا چرا چرا
من که دوستش داشتم اما اون چرا اینقدر نامرد از اب در اومد
ولی بارم با این کارا دوستت دارم
یه حرفی مونده تو دلم دوست دارم بهت بگم دوستت دارم دوستت دارم
وقتی نگات یادم میاد
قشنگیات یادم می یاد
امروز ۸ ماه و ۴ هفته۲۰روزه است که منتظر یه بله گقتنتم
اما بازم منتظرم
دوستش دارم خیلی زیاد خیلی نامردی




+ نوشته شده توسط مرجان در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت
14:3 |